×

از خرم‌آباد تا دانشگاه شریف
داستان یک تلاش

  • ۱۸ بهمن ۱۴۰۴
  • 7 بازدید
  • ۰
  • دکتر وحید کریمی‌پور در سال ۱۳۳۹ در خرم‌آباد متولد شد، تا سال دوم راهنمایی در خرم‌آباد تحصیل کرد، ازآن‌جاکه دانش‌آموزی پرتلاش و درسخوان بود، پدرش تصمیم گرفت برای تحصیل بهتر او را در مدرسه‌ای در تهران ثبت‌نام کند.
    داستان یک تلاش
  • آقای کریمی‌پور درباره آن سال‌ها می‌گوید: «پدرم، فردی بسیار آینده‌نگر بود، ذهنیتش این بود که برای تحصیل بهتر باید به مدارس برتر تهران بروم و این شد که مرا در دبیرستانی با نام قدس ثبت‌نام کرد که یک دبیرستان مذهبی بود.»
    دکتر کریمی‌پور در روایت ثبت‌نام در دبیرستان قدس می‌گوید: قبل از ثبت‌نام در دبیرستان قدس، با پدرم به دبیرستان البرز رفتیم، در البرز کارنامه‌ام را دیدند و گفتند که بسیار خوب است، فقط باید اصل مدارک مربوطه را ارایه دهید تا فرآیند ثبت‌نام انجام شود. حتی اگر درست خاطرم باشد گفتند که امتحان ورودی هم لازم نیست و حال آن‌که در آن زمان البرز امتحان ورودی می‌گرفت. وقتی خواستیم از در دبیرستان خارج شویم، همان زمانی بود که کامیون حمل نوشابه پپسی‌کولا وارد مدرسه شد. پدرم هم که مثل همه آدم‌های مذهبی آن موقع دید خوبی نسبت‌به پپسی‌کولا نداشت، گفت که این‌جا به درد تو نمی‌خورد. بعد از آن، به دبیرستان خوارزمی رفتیم. در آن‌جا نیز مجددا کارنامه را ارایه کردم و مدیر و چند تا از دبیران از من استقبال کردند اما درحالی‌که داشتیم از دفتر دبیرستان بیرون می‌رفتیم، دیدیم مستخدمی با سینی چای داخل آمد. ماه رمضان بود و پدرم باز هم گفت این‌جا به درد نمی‌خورد و این شد که در آخر به دبیرستان قدس رفتیم که همان موقع هم اسمش قدس بود، البته نه به معنای این قدس امروزی ولی به‌هر‌حال مدرسه‌ای مذهبی بود و همان‌جا مرا ثبت‌نام کرد. جالب است که همین سرنوشت نصیب پدرم هم شده بود. چون پدرم تا کلاس ششم قدیم تحصیل کرده بود و خط خیلی خوبی هم داشت و قرآن را هم حفظ بود و اگر من کمی انشاء بلدم مربوط به دورانی است که پدرم به ما درس می‌داد. ولی همیشه می‌گفت که پدرش وقتی که او را برای ثبت‌نام به دبیرستان می‌برد می‌بیند که دانش‌آموزان در حیاط دبیرستان مشغول فوتبال هستند و از همان‌جا پدرم را برمی‌گرداند و تحصیل رسمی پدرم در همان ششم قدیم (که البته کیفیتش خیلی بالاتر از حال بود) متوقف می‌شود. ولی برادر کوچک‌ترش که کمی سرکش‌تر بود، سرخود درس می‌خواند و دیپلم می‌گیرد و به دانشکده پزشکی تهران می‌رود و بعد هم ۵۰ سال در آمریکا طبابت می‌کند. ما به او عمو دکتر می‌گفتیم چون تنها دکتر فامیل بود.
    دکتر کریمی‌پور، در سال ۱۳۵۷ دیپلم گرفت و بعد از آن در رشته مهندسی برق دانشگاه شیراز -‌دانشگاه پهلوی آن زمان- تحصیل کرد.
    ضمن تحصیل در دوره لیسانس مهندسی برق، او کتاب‌های مربوط به فیزیک را می‌خواند، با توجه به علاقه وافرش به فیزیک، تغییر رشته داد تا در رشته فیزیک تحصیل کند اما مجددا به رشته برق تغییر رشته داد، زیرا احساس می‌کرد شور و شوق و شادابی‌ای که در دانشکده مهندسی برق بود در دانشگاه فیزیک کمتر به چشم می‌خورد و همین باعث شد که دوباره به مهندسی برگردد و لیسانس مهندسی برق الکترونیک را از دانشگاه شیراز بگیرد، «آن موقع تغییر رشته، کار سخت و عجیبی بود اما من انجامش دادم».
    اشتیاق دکتر کریمی‌پور به مباحث فیزیک با مطالعه کتاب‌های «ریچارد فاینمن» شکل گرفت و در ادامه آن‌چنان این عشق افروخته شد که تصمیم گرفت در این حوزه ادامه دهد. «در دوران تعطیلی دانشگاه‌ها در دوره انقلاب فرهنگی، مطالعات انفرادی‌ام در حوزه فیزیک را ادامه دادم، من پیش‌بینی کرده بودم که دانشگاه تعطیل می‌شود و به این زودی‌ها باز نخواهد شد؛ بنابراین به کتابخانه رفتم و کتاب‌هایی همچون نسبیت ولفگانگ پاوولی، فیزیک جدید و کوانتوم، مکانیک و… تعدادی از کتاب‌هایی بود که برای خواندن برداشتم.
    بعد از بازگشایی دانشگاه‌ها، رشته مهندسی برق را به پایان رساندم و در سال ۱۳۶۵ در مقطع فوق‌لیسانس در دانشگاه صنعتی شریف رشته مورد‌علاقه خودم را ادامه دادم و بعد از آن تحصیل در مقطع دکتری و اکنون هم در این دانشگاه مشغول تدریس و پژوهش هستم».
    وقتی از آقای دکتر درباره علاقه‌اش به فیزیک می‌پرسم می‌گوید: علاقه بنیادینی در من وجود داشت و ناخودآگاه به‌سمت کتاب‌های فیزیک می‌رفتم، فیزیک و ریاضیات دارای زیبایی بسیار زیادی است و ساختار بسیار زیبایی دارد، چون در مورد کل جهان صحبت می‌کند، با این‌حال در یک‌سری از درس‌ها من همیشه ضعیف بوده و هنوز هم هستم، مثلا این‌که من اصلا آدم فنی‌ای نیستم و هنوز هم کار فنی بلد نیستم.
    همه افرادی که با من هم‌دوره بودند و اکنون هر کدام در ایران یا نقاط دیگر دنیا فعالیت می‌کنند، به فیزیک علاقه شدیدی داشتند. ما تیمی بودیم که علاوه‌بر آن‌که هم‌دانشگاهی بودیم، رفقایی بسیار صمیمی بودیم. من با دکتر شهید مسعود علی‌محمدی، امیر شیرزاد، امیر محمدی، محمدرضا ابوالحسنی و مسعود معذب هم‌دوره‌ای بودیم. ما جزو اولین‌های فیزیک در ایران بودیم. یکی دو دوره بعد از ما هم در ایران ماندند اما بعد از آن خیلی‌هایشان به خارج از ایران رفتند.
    خلاصه کلام، من خاطرات خوبی از پدرم دارم و از او بسیار سپاسگزارم، چون که او واقعا مشوق تحصیل من بود؛ یعنی او بسیار تلاش کرد تا من بتوانم تحصیل کنم و فکر می‌کنم که من در سال‌های بعد نتوانستم این را جبران کنم. من بیشتر مدیون او هستم، بسیار بسیار زیاد. من نتوانستم به آن شکلی که او واقعا می‌خواست، عمل کنم. قدردان بودم اما این قدردانی می‌توانست بسیار بیشتر باشد. با این‌حال، انسان مرتکب غفلت‌های زیادی می‌شود. من هم غفلت‌های خیلی زیادی کردم.

    نوشته های مشابه

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *