توسعه و انتشار نوآوریها نیروی محرکه رشد اقتصادی بوده است و ابزارهای گوناگون خطمشیگذاری برای تحریک نوآوری بهکار گرفته شدهاند. در گذشته، خطمشیها بر سمت عرضه پژوهش و توسعه (R&D) و نوآوری تمرکز داشتند، اما در سه دهه اخیر یکی از مسایل پارکهای علم و فناوری پایین بودن نرخ تجاریسازی نتایج پژوهش و توسعه بوده است.
این مساله توجه خط مشی گذاران علم و فناوری در جهان را به خود جلب کرد و منجر به تشکیل گروهی از کارشناسان برای بررسی و تحلیل وضعیت کشورهای مختلف شد. نتیجه این تلاشها در سال ۲۰۰۶ تحت عنوان گزارش ESCO منتشر شد. این گزارش بر عامل مهمی در نرخ پایین موفقیت تجاریسازی تاکید داشت: تمرکز بیش از حد بر خطمشیهای عرضهمحور و کمتوجهی به خط مشیهای تقاضامحور در پارکهای علم و فناوری به ویژه در کشورهای اروپایی.
در نتیجه، علیرغم تخصیص ۲٫۵ تا ۳٫۵ درصد از تولید ناخالص داخلی اروپا به پژوهش و توسعه، سطح تجاریسازی و موفقیت در نوآوری با این میزان سرمایهگذاری همخوانی نداشت. ریشه این ناهماهنگی در ناکارآمدی یا بیتوجهی به خطمشیهای تقاضامحور بود. به بیان دیگر، این موضوع که «پارادوکس سوئدی» نام گرفت شکاف میان پژوهش و توسعه از یکسو و تولید ناخالص داخلی از سوی دیگر را بهعنوان پدیدهای تاثیرگذار بر کل اقتصاد تبیین میکند.
خطمشیهای تقاضامحور از ابزارهایی مانند تدارکات عمومی، استانداردها و مقررات، و تشویق تقاضای خصوصی برای افزایش تقاضا نسبت به محصولات نوآورانه استفاده میکنند. به بیان دیگر، دولتها بهجای حمایت مستقیم از نوآوران و کارآفرینان، میکوشند برای فعالیتهای نوآورانه بازار ایجاد کنند. بهعنوان مثال، تسهیل فعالیتهای پژوهش و توسعه و سرمایهگذاری در زیرساختهای توسعه فناوری از ابزارهای خطمشی عرضهمحور هستند، در حالی که یارانه دادن به محصولات نوآورانه و حمایت از تولیدات دانشبنیان منبعث از نیازهای فناورانه تحقیق و توسعه صنایع ابزاری تقاضامحور محسوب میشود.
وضعیت ایران چگونه است؟
وضعیتی مشابه در ایران نیز وجود دارد. ایران در افزایش خروجی علمی و دانشی ملی موفق بوده است، اما در زمینه کاربست و پذیرش این دستاوردها با مسایلی مواجه است. پارکهای علم و فناوری در ایران با حمایت دولت و با هدف پاسخگویی به نیازهای فناورانه کشور ایجاد شدهاند.
تکیه بر حمایت دولتی امری بدیهی تلقی شده و موضوع درآمدزایی و پایداری مالی کمتر مورد توجه قرار گرفته است. از آنجا که پژوهشهای اندکی در این زمینه انجام شده و بازار داخلی برای اغلب محصولات پیشرفته محدودیت دارد، پارکهای علم و فناوری ایران برای دستیابی به اهداف اصلی خود یعنی رفع نیازهای صنعتی کشور و ثروت آفرینی ملی نیازمند تغییرات فرایندی هستند.
ازاینرو، میتوان اذعان داشت که پارکهای علم و فناوری در کشورهای درحالتوسعه، بهویژه در ایران، عمدتا بهعنوان ابزار خطمشی عرضهمحور عمل کردهاند و در عین حال، توجه کمتری به تقاضاهای صنعتی مبذول شده است. اهمیت این مساله زمانی آشکارتر میشود که در نظر بگیریم پارکهای علم و فناوری تقاضامحور این فرصت را فراهم میسازند که شرکتهای فناور تلاشهای خود را با نیازهای فناورانه کشور همسو کنند. افزون بر این، بخش صنعت در چنین رویکردی با محدودیتهای کمتری در دستیابی به فناوریهای موردنیاز روبهرو خواهد شد. بنابراین، نیاز مبرمی به تغییر دیدگاه در طراحی و مدیریت پارکهای علم و فناوری از عرضهمحوری به تقاضامحوری وجود دارد.
بهصورت سنتی، ابتکارات خطمشی نوآوری عمدتا گرایش عرضهمحور داشتهاند. بسیاری از کشورها بهطور فعال از ابزارهای حمایتی سمت عرضه استفاده کردهاند، از جمله: حمایتهای مالی، آموزش نیروی انسانی، تامین مالی دولتی برای تحقیق و توسعه (R&D)، پشتیبانی اطلاعاتی و اقدامات شبکهسازی. در واقع، باور غالب این بوده است که اگر عرضه قوی و پشتیبانی کافی ایجاد شود، تقاضا بهصورت طبیعی شکل خواهد گرفت. در بسیاری از موارد، حتی با وجود تلاشهای موفق عرضهمحور و عرضه محصولات نوآورانه، کاربران بخشهای عمومی و خصوصی آن محصولات را مطابق انتظار نمیپذیرند.
چه تغییراتی مورد نیاز است؟
در سالهای اخیر توجه مجددی به خطمشیهای نوآوری تقاضامحور پدید آمده است. این خطمشیها مجموعهای از اقدامات را در بر میگیرند که هدف آنها تقویت تقاضا برای نوآوری است؛ از جمله تسهیل جذب نوآوری، ارتقای شناخت و شناسایی نیاز بازار، و تسریع در پذیرش راهحلهای نوآورانه. پارکهای علم و فناوری نسل جدیدِ مبتنی بر تقاضا نیز میتوانند بهعنوان یکی دیگر از ابزارهای خطمشی تقاضامحور در نظر گرفته شوند. از طریق ایجاد این پارکها، دولتهای ملی و محلی تلاش کردهاند تا شرکتهای نوآور کوچک و متوسط را حمایت و با ارایه مجموعهای از خدمات، آنها را به نوآوری و پاسخگویی به نیازهای بازار تشویق کنند.
در ایران، توسعه نظام ملی علم، فناوری و نوآوری از سال ۱۳۶۹ (۱۹۹۰ میلادی) در چارچوب برنامه پنجساله سوم توسعه اغاز شد.
با اینحال، خطمشیهای اجرایی علم و فناوری ایران عمدتا عرضهمحور بودهاند. در سالهای اخیر اقداماتی برای تحریک تقاضا انجام شده، ولی در مقایسه با خطمشیهای عرضهمحور، این سیاستها نیازمند گستردگی و تنوع کافی و ورود صنایع بزرگ و چند وجهی میباشد. برنامه ششم و هفتم توسعه به موضوع تقاضا نیز پرداخته و در آنها، بر حمایت از پروژههای تقاضامحور تاکید شده است. با این حال، خطمشیهای تقاضامحور به صورت اجرایی باید در اولویت قرار گیرد.
این تحولات باید بر توسعه و بهکارگیری ابزارهای خطمشی تقاضامحور تاثیر بگذارند؛ بهویژه از نظر تغییر در شیوه مدیریت پارکهای علم و فناوری. به بیان دیگر، خطمشیگذاران باید این دگرگونی پارادایمی در مدیریت و حکمرانی نسل جدید پارکهای علم و فناوری را مورد توجه قرار دهند تا این پارکها بتوانند نقشی منطبق با تحولات ملی، منطقهای و فراملی ایفا کنند و با الزامات نسل نوین خطمشیهای تقاضامحور همخوانی داشته باشند.
بر این اساس و با توجه به روند جهانی حرکت بهسوی پارکهای علم و فناوری تقاضامحور (نیازمحور) و عملکرد بهتر این نوع پارکها، ویژگیهای زیر مورد توجه است:
۱- پارکهای علم و فناوری با مالکیت ترکیبی (خصوصی، حاکمیتی) در مقایسه با پارکهای دولتی، اثربخشی بالاتری در تحقق اهداف تقاضامحور (نیازمحور) دارند.
۲- منبع تامین مالی و سرمایهگذاری در پارکهای علم و فناوری تقاضامحور (نیازمحور) باید از سرمایهگذاری دولتی به سرمایهگذاری مشترک صنایع بخش خصوصی و صنایع بخش دولتی و واحدهای فناور خصوصی تغییر یابد.
۳- مشوقهای ارایهشده به واحدهای فناور و مراکز نوآوری مستقر در پارکهای علم و فناوری باید از مشوقهای عرضهمحور به مشوقهای تقاضامحور (نیازمحور) تغییر یابند.
۴- پیوندهای نهادی پارکهای علم و فناوری باید از پیوندهای عرضهمحور به ارترباط با بازیگران تقاضامحور صنعتی تغییر یابند.











دیدگاهتان را بنویسید