×

بررسی تحولات علمی و دانشگاهی در دوره رهبر شهید انقلاب اسلامی در گفت‌وگو با دکتر سعیدرضا عاملی
علم نافع در مسیر تمدن نوین اسلامی

  • ۱۱ تیر ۱۴۰۵
  • 4 بازدید
  • ۰
  • دکتر سیدسعیدرضا عاملی، عضو حقیقی شورای‌عالی انقلاب فرهنگی و شورای‌عالی فضای مجازی و همچنین مؤسس و رئیس فعلی دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران است. او که جامعه‌شناسی ارتباطات خوانده، سال‌هاست در حوزه‌های مرتبط ازجمله فضای مجازی، علوم ارتباطات، جهانی شدن، دین و تمدن اسلامی فعالیت‌های پژوهشی بسیاری دارد. چهار سال حضور دکتر عاملی در کسوت دبیری شورای‌عالی انقلاب فرهنگی و همچنین سال‌ها تعامل در محیط‌های علمی، دانشگاهی و فرهنگی در داخل و خارج از کشور بهانه‌ای شد تا با او در زمینه تحولات علمی و دانشگاهی در دوره رهبر شهید انقلاب اسلامی به گفت‌وگو بنشینیم.
    علم نافع در مسیر تمدن نوین اسلامی
  • سال گذشته، سال پایانی برنامه چشمانداز ۲۰ ساله بود، در حوزههای دیگر شاید ماجرا بهگونهای دیگر باشد اما بهنظر میرسد در حوزه علم و فناوری تقریبا به نتایجی که چشمانداز مشخص کرده بود، رسیدهایم. این پیشرفتها در چند دهه گذشته با راهبری مقام معظم رهبری شهید آیتالله خامنهای، رخ داد تا به یک ایران قوی برسیم. از نظر شما در این مسیر ایشان چه راهبردهایی داشتند؟

    سخن گفتن در این‌باره را با یک کد از آخرین سخنرانی‌های حضرت آقا در سال ۱۴۰۴ آغاز می‌کنم، چرا که به‌نظرم تنها، قدرت علمی و پیشرفت در حوزه علم و فناوری را نمی‌توان منشا قدرت ایران دانست. علم قوی باید با مؤلفه‌های دیگری جمع شود تا بتواند «قدرت ایران» را خلق کند. ایشان در این زمینه بر ۳ مولفه تأکید می‌کردند که البته در بحث‌های دیگر، مولفه دیگری را هم ذکر می‌کردند که به‌عنوان مولفه چهارم می‌توان از آن یاد کرد. در همه این مولفه‌ها هم دانش‌بنیان بودن یک ویژگی اصلی بود.

    مولفه اول در قدرت ایران از دیدگاه ایشان، «قدرت علم ایران» است که همیشه هم تأکید می‌کردند تا جان در بدن دارم از حمایت علم و دانش دست برنمی‌دارم و همیشه هم هدف‌گذاری‌ها را در نقطه‌ای می‌گذاشتند که در آن مقطع، دست نیافتنی به‌حساب می‌آمد ولی همان هدف‌گذاری باعث می‌شد که ما انگیزه حرکت پیدا کنیم. ایشان دنبال مرجعیت علم ایران بود و تأکیدش این بود که ما باید کاری کنیم که این علم، آنقدر توانایی داشته باشد که دیگران برای فهم آن، زبان فارسی یاد بگیرند یا به هر حال در زیست‌بوم ایرانی قرار ‌گیرند تا به آن علم دست پیدا کنند و این مرجعیت علمی برای ایشان خیلی مهم بود و دائما بر آن تأکید می‌کردند و یک بنیان قدرت علم ایران و قوی شدن علم ایران همان رسیدن به مرجعیت علمی بود.

    بنیان دومی را که ایشان بر آن تأکید داشتند، «قدرت دفاعی کشور» بود که در همه این سال‌ها، خود ایشان آن را راهبری کرده بودند. من از یکی از دوستان دفتر مقام معظم رهبری که دائماً با ایشان در ارتباط بود شنیدم که آقا فرموده بودند من مثلا راجع به صدا و سیما حکم داده‌ام، دقت هم دارم ولی اینکه صدا و سیما را من راهبری بکنم درست نیست. صدا و سیما ساختار خودش را دارد. حوزه‌های دیگر هم همینطور، ولی در مورد حوزه دفاعی، قبول مسئولیت می‌کنم. یعنی ایشان حوزه دفاعی را با هدف اینکه بتواند مصونیت و بازدارندگی ایجاد کرده و امنیت ایران را تامین کند، در شاخه‌های مختلف قوی و قدرتمند کرد. یک رویکرد دفاعی- امنیتی همیشه در ذهن ایشان بود که تعبیر من این است که از رویکرد دفاعی مدنظر ایشان می‌توان به‌عنوان رویکرد موزاییکی-متحرک یاد کرد و به تعبیری می‌شود آن را به شکل پازل منعطفی درنظر گرفت که به اشکال مختلف می‌تواند در بیاید و قالب ثابتی ندارد و می‌توان با اجزای آن بازی کرد که مثلا یک‌بار به شکل یک شیر در بیاید و باری دیگر شکل اژدها را داشته باشد، یعنی شکل منعطفی داشته باشد. تحرک پذیری قدرت نظام دفاعی کشور، بنیانی بود که در اندیشه ایشان وجود داشت، این بنیه دفاعی کشور را ایشان «دانش بنیان» طراحی کرد و لذا آن قدرت علم ایران، مرجع اصلی قدرت دفاعی کشور شد.

    بخش سومی را که ایشان بر آن تأکید داشتند، «قوی بودن ساختار دولت» یا به‌عبارتی « قدرتمند بودن ساختار سیاسی و ساختار حکمرانی کشور» است. خاطرم هست یک‌بار با هیات علمی کنگره جهانی حضرت رضا(ع) خدمت ایشان رسیدیم. ایشان در آن جلسه سه محور را به‌عنوان محورهای مهم در حوزه امام‌شناسی مشخص کردند، یکی از حوزه‌هایی که ایشان همیشه برآن تأکید داشتند «حکمرانی سیاسی اهل‌بیت» بود.

    ایشان وقتی «انسان ۲۵۰ ساله» را مطرح کردند باورشان بر این بود که همه ائمه به‌دنبال حکومت بوده‌اند، چون بدون حکومت نمی‌شود جامعه را به سمت صلاح و فلاح برد. در شرایط عدم‌تشکیل حکومت اسلامی، (دینداران) حاشیه‌نشین می‌شوند، یک مسجد و نماز ظهر و عصر می‌ماند، یا کلیسا و شنبه و یکشنبه که عملا به لحاظ اجتماعی نمی‌تواند تأثیرگذار باشد. لذا حکمرانی سیاسی برای ایشان خیلی مهم بود و البته که مشخص است حکمرانی سیاسی کارآمد و مؤثر هم باید دانش‌بنیان باشد.

    در مجموع به‌نظر می‌رسد اگر این ۳ مولفه را کنار هم بگذاریم عصاره آن «تخصص‌گرایی» است و ایشان بر «تخصص‌گرایی» تأکید فراوانی داشت که این تأکید بر تخصص‌گرایی در سیاست‌های کلی ابلاغی علمی و فناوری هم دیده می‌شود.

     

     و رکن چهارم از نظر شما چه بود؟

    رکن چهارمی که ایشان برای رسیدن به «ایران قوی» بر آن تأکید داشت «فرهنگ قوی ایران» بود، ایشان اعتقاد داشتند که بدون داشتن یک «فرهنگ قوی»، حتی با وجود همه عوامل، باز هم ما هیچ خواهیم بود. به عقیده ایشان بدون یک فرهنگ قدرتمند، این امکان وجود نداشت که مردمی کنشگر و حمایت‌کننده را پیدا کرد و چه بسا فرهنگ‌ ضعیف، که مشخصه اصلی عدم‌انسجام و عدم‌باورمندی به «ما می‌توانیم» است، به یک ظرفیت مزاحم برای پیشرفت کشور تبدیل شوند. عرصه فرهنگ، عرصه گسترده‌ای است که این حوزه هم «دانش بنیان» است. به‌عنوان مثال کار جمعی و کارگروهی، بنیانی است که فرهنگ می‌خواهد. نقش‌آفرینی و جایگاه تعریف کردن برای نقش‌های مختلف اجتماعی‌ای که وجود دارند را می‌طلبد، مثلا اینکه تقریبا صد مهارت است که بچه‌ها باید در زندگی یاد بگیرند تا بتوانند کنشگر و شهروند کارآمدی برای جامعه‌شان باشند. من همیشه مثال می‌زنم که این بچه‌هایی که ناتوانی جسمی دارند زمانی که در سیستم‌های پویا متولد می‌شوند، توانمند پرورش می‌یابند، مثلا کودکی که سندروم داون دارد را طوری تربیت می‌کنند که در۱۲ سالگی خودش می‌تواند کارهای خودش را انجام دهد و آموزش‌پذیر باشد اما در سیستم فرهنگی ناکارآمد، طوری با ناز و نوازش زیاد تربیتش می‌کنند که ناتوان می‌شود و در یک گوشه می‌افتد و هیچ کاری نمی‌تواند انجام دهد، بنابراین یک مواجهه عالمانه از آنها انسان‌هایی توانمند می‌سازد. داستایوفسکی در این مورد جمله مشهوری دارد که می‌گوید «تعجب می‌کنم از معلولی که قهرمان دو نمی‌شود»، چرا که در این دیدگاه، جامعه‌ای که دارای فرهنگ ‌قوی و متعالی است، از توانایی بالا و در عین حال به یک هدف والا مثل رسیدن به ارزش‌های تمدن نوین اسلامی دست پیدا کند.

     

     در دیدگاه ایشان، مدل پیشرفت ایران، به تعبیری که خودشان داشتند، یک «پیشرفت ایرانیاسلامی» بود. نظر شما چیست؟

    همینطور است. ایشان از کلمه «توسعه» استفاده نمی‌کردند. توسعه اصطلاحی است که هری‌ترومن-رئیس‌جمهور سی‌سوم آمریکا- به‌کار برد تا دنیا را به سه  گروه «کشورهای عقب افتاده»، «کشورهای در حال توسعه» و «کشورهای توسعه‌یافته» تقسیم کند. آنها خودشان را با تبختر و غرور، کشورهای توسعه یافته فرض می‌کردند و معتقد بودند که بقیه هم باید به آن نقطه برسند و این همان روحیه‌ای است که اکنون ترامپ دارد و همه را سرزنش و مسخره می‌کند و حتی این تمسخر و سرزنش به مسخره کردن بالاترین مقام روحانی جهان مسیحیت یعنی پاپ لئوی چهاردهم هم می‌رسد. چنین تصوری از توسعه‌گرایی باعث رسوخ ملامتگری در فرهنگ استثناء‌گرایی آمریکایی شده است. با همان نگاه استقلال‌گرایانه رهبرشهید انقلاب که به دنبال تقویت «هویت افتخار بومی» در جامعه ایران بود، این واژه توسعه را دوست نداشتند و تلاش می‌کردند استخراج واژگانی‌ای بکنند که عطر ایران را داشته باشد و ادبیات ایران و بومرنگ ایرانی را در خود داشته باشد و بر این مبنا، ایشان از واژه پیشرفت ایرانی-اسلامی استفاده می‌کردند و در نگاه ایشان این نوع پیشرفت می‌بایست به یک تمدن نوین برسد.

    البته ساخت تمدن آینده در ذهن آمریکایی‌ها هم بوده است اما دلیلش این بوده که چون آمریکا تاریخ طولانی و تکیه‌گاه تمدنی ندارند، ناگزیر باید از تمدن جدید به‌معنای نادیده گرفتن گذشته، سخن بگوید. اما ما تکیه‌گاه تمدنی داریم، تاریخ تمدن ایران در پیراسنگی در ۵۰۰ هزار سال قبل شواهدش هست، یعنی ۵۰۰ هزار سال قبل، سنگ‌نوشته‌هایی از انسان ایرانی داریم. حالا برخی هم تاریخ ۸۰۰۰ ساله یا ۶۰۰۰ ساله تمدن ایرانی را ذکر می‌کنند که مربوط به دوره‌ای است که حکومت تشکیل شده، اما قبل از تشکیل حکومت، پیشینه تاریخی ایران بزرگ است. ما این پیشینه را به‌عنوان پشتوانه داریم. بنابراین ما به‌دلیل اینکه پشتوانه نداریم، سراغ تمدن آینده نرفته‌ایم، ما از باب اینکه باید یک هدف مطلوبی را طراحی کنیم سراغش رفته‌ایم. در واقع حضرت آقا می‌خواستند انقلاب اسلامی پایه‌گذار یک تمدن جدید شود.

     

     این روش مطلوبگرا چه کمکی به ما میکرد؟ آیا واقعا قدرت رسیدن به این نقاط مطلوب یکیاش هم همین تمدن نوین اسلامی- را داریم؟

    در روش شناسی، روشی داریم تحت عنوان «بک کستینگ» که ترجمه فارسی آن «روش پسانگر» است. عصاره‌اش این است که «برو یک هدف‌گذاری مطلوبی را انجام بده، مهندسی معکوس کن و بعد بگو اکنون باید چکار کنیم؟» و این الگویی است که اکنون در مدل‌های اسناد راهبردی هم به آن توجه می‌شود. خیلی‌ها معتقدند که در مورد اسناد راهبردی باید سراغ مدل‌هایی رفت که آسیب‌ها و ظرفیت‌های درونی و بیرونی و یا چالش‌ها را درنظر بگیرد و بر مبنای چالش‌ها، برنامه راهبردی را طراحی کنند. در این مدل‌های راهبردی که مبتنی بر ظرفیت و چالش‌های درونی و بیرونی است، سیاست‌های تهاجمی، تدافعی، محافظه‌کارانه و رقابتی طراحی می‌شود. برداشت من از نگاه رهبر حکیم و شهید انقلاب این بود که یک نگاه مطلوب‌گرا داشتند. بعضی‌ها سرزنش می‌کردند که ایشان از چیزی صحبت می‌کند که دست‌نیافتنی است اما ایشان در واقع داشت ما را وادار به مهندسی معکوس می‌کرد و جامعه را در مسیر قله‌نوردی قرار می‌داد تا هم ورزیده و توانمند شود و هم در مسیر کمال حرکت کنند تا به آن نقطه مطلوب دست پیدا کنند. معتقدم که ایشان واقعا یک پیر دهری بود که آینده را می‌دید. من معمولا در مکاتبات خدمت ایشان از ۲ واژه رهبر «حکیم» و «دوراندیش» انقلاب اسلامی استفاده می‌کردم چرا که معتقد بودم ایشان، در گذشته و با نگاه به آینده، افقی را می‌دید که حالا که یک دوره‌ای از آن گذشته ما متوجه آن می‌شویم.

    شما همین تاسیس نهاد شورای انقلاب فرهنگی را ببینید. شورای‌عالی انقلاب فرهنگی در سال ۱۳۶۳تاسیس شد و قبل از آن «ستاد انقلاب فرهنگی» بود که دراردیبهشت ۱۳۵۹به‌وجود آمد. ستاد انقلاب فرهنگی، منجر به تعطیلی دانشگاه‌ها شد و عملاً ما یافته چندانی در آنجا نداشتیم، اگر چه بعضی از استادان در قم تلاش کردند کلاس‌هایی داشته باشند و طراحی‌های جدیدی برای دانش دانشگاهی خصوصا در حوزه علوم انسانی و علوم اجتماعی صورت بگیرد، ولی مسئله این است که در حرکت و پویایی است که موجب می‌شود، اشکالات دیده شود و در مسیر اصلاح قرار گیرند. با سکون نمی‌توان اصلاحاتی انجام داد، وقتی قطار در حال حرکت باشد شما می‌توانید هم تقویتش کنید و هم نسخه‌های جدیدی را به‌وجود بیاورید و هم مسیر را برایش باز کنید که بتواند پهنه بهتری پیدا کند.

    شورای انقلاب فرهنگی در زمان رهبری امام خمینی(ره) و دوره ریاست‌جمهوری حضرت آقا تاسیس شد و ایشان رئیس این شورا بود. وقتی که شورا تاسیس شد نخستین کاری که ایشان کرد این بود که همان ابتدا با امام(ره) مکاتبه‌ کردند که مصوبات این شورا به‌اصطلاح چه شأنی دارد؟ امام(ره) فرمودند مصوبات این شورا باید «ترتیب آثار» داده شود، همان چیزی که راجع به قانون گفته می‌شود که قانون باید ترتیب آثار داده شود و اگر قانون اثری نداشته باشد مکتوبه‌ای است که در کتابخانه قرار می‌گیرد، کما اینکه اکنون قوانین معطل و متعارض بسیاری داریم، نزدیک ۱۲ هزار قانون در مجلس ما تصویب شده که یک بخشش قوانین متعارض است که نیازمند تنقیح قوانین است. امام رحمت‌الله علیه درباره مصوبات شورای‌عالی انقلاب فرهنگی گفتند که باید ترتیب آثار داده شود. حضرت آقا با آینده‌نگری و دوراندیشی این پیکره را برای علم و فرهنگ ایران درست کردند و این کار واقعا خیلی مهم است. این کار، نیازمند یک معماری فاخر بود که کشور را به سمت ایجاد یک «تمدن بزرگ» ببرد و نگاه ایشان این بود.

    خاطرم هست یک‌بار وقتی کتاب «میراث تمدنی ایران از ایران باستان تا ایران انقلاب اسلامی» را می‌نوشتم، به آقای دکتر حسین نصر گفتم می‌خواهم دوره انقلاب اسلامی را به‌عنوان دوره تمدنی ذکر کنم. ایشان گفتند که نه، باید حداقل ۱۰۰ سال از تمدن گذشته باشد تا رسوب کند و شما عناصر برآمده از یک تمدن را که نسل به نسل به آن توجه کرده‌اند را ببینید. در معماری محسوس، در تمدن مادی و تمدن محسوس، این بنیان در بناها نشان داده می‌شود ولی در تمدن معنوی، کار پیچیده‌ است. مثلا دین، تمدن معنوی است، علم و هنر تمدن معنوی هستند. من می‌خواهم منتهای نگاه حضرت آقا را بگویم. ایشان، نگاهشان، «تمدن‌سازی‌» بود، نگاهشان این بود که ما باید طوری حرکت کنیم که برایند آن، «تمدن نوین اسلامی» باشد و به‌نظر من در همین دوره زمانی هم ما در این مسیر میراث قابل توجهی به‌دست آوردیم و در واقع ما وارد «ریل تمدنی» قرار گرفتیم که باید مسیر طولانی را برای رسیدن به اهداف متعالی طی کنیم.

     

     در گام دوم هم دقیقا همین را طرح کردند.

    بله. بیانیه گام دوم واقعا سند فاخری است. من همان موقع گفتم ایشان نظام برنامه‌ریزی کشور را از نظام پنج ساله و چشم‌انداز ۲۰ ساله به سمت چشم‌انداز ۴۰ ساله بردند. یعنی دوره اول ۴۰ ساله انقلاب را یک دوره فرض کردند، گفتند حالا ما برای دوره دیگر ۴۰ ساله باید برنامه‌ریزی کنیم. هدف را هم تمدن نوین اسلامی گذاشتند، شاخصه‌هایی هم که ذکر کرده بودند در همین مسیر بود. مثلاً توحید که یک بنیان اصلی در تمدن نوین اسلامی است، چون توحید نخستین اثرش رفع سلطه از انسان بر انسان است. آنهایی که نظام سلطه ایجاد می‌کنند، برای این است که به خدای یکتا باور نداشته و درکی از آن «امر متعالی» و رویکرد «هوالمتعالی» ندارند. در واقع سلطه‌گران، از پایه امر تمدنی که احترام به دیگری بر مبنای احترام به فرمان خداست، برخوردار نیستند. نگاهشان آن است که قدرت از مسیر سلطه بر دیگری تامین می‌شود. من در سیره امام رضا(ع) نگاه می‌کردم، درجایی مامون با ذوق می‌آید و به امام رضا(ع) می‌گوید سرزمین افغانستان را هم گرفتیم، امام می‌فرمایند برای چه این کار را کردی؟ کشورگشایی برای چه؟ توجه داشته باشید که آن زمان ۱۳ درصد خاک جهان تحت سیطره مامون بود و امام رضا(ع) ولیعهد مامون بودند و بالاخره این اشراف را داشتند. اگر چه مردم امام را بیشتر به امام رئوف می‌شناسند اما یکی از صفات بارز امام رضا(ع)، عالم آل محمد(ص) است. ایشان دانایی وسیعی در زمینه‌های مختلف داشته و ملاحظه‌شان این بوده که اصلا با فرهنگ تمدنی اسلامی، سرزمین‌گشایی و تجاوز به خاک و سرزمین دیگران را امری غلط، ناشایست و نهی شده می‌دانستند.

     

     علم در ساختن این تمدن نوین اسلامی چه جایگاهی دارد؟

    بی شک یکی از مهم‌ترین عناصری که در تمدن نوین اسلامی مدنظر رهبر شهیدمان وجود داشت «علم» است. حتی توازن توجهات ایشان به شورای انقلاب فرهنگی هم به نفع علم می‌چربید تا به نفع فرهنگ. مصوبات شورای انقلاب فرهنگی حدود ۶۶ درصدش در حوزه علم و فناوری است و ۳۴ درصدش در حوزه فرهنگی. حوزه علم همیشه حوزه پررنگی در نگاه ایشان در این مسیر بود.

    از امام صادق علیه‌السلام روایت است که علم ۲۷ حرف دارد و تا زمان ظهور حضرت مهدی، ۲ حرف از این ۲۷ حرف ظهور پیدا کرده و زمان ظهور، زمان انفجارعلم و ظهور ۲۵حرف دیگر است. یعنی آن حکومت، یک حکومت دانش‌بنیان و یک حکومت علم‌محوراست. مرحوم علامه طباطبایی می‌فرمودند هیچ امری در جهان هستی نیست که خارج از قانون علیت باشد. ایشان حتی معجزه را هم تابع همین قانون می‌دانست منتها می‌گفت معجزه امری است که یک فشردگی در عوامل ایجاد کرده که برای ما فعلا قابل درک نیست. فرایند اینقدر تیز و سریع اتفاق می‌افتد که ما از آن آگاه نمی‌شویم. یعنی همینطوری نیست که تخت بلقیس از مکانی به مکان دیگر ظاهر می‌شده. ما همین الان می‌بینیم که ناسا «تله پورت» کردن ماده را آزمایش کرده. در صنعت همزمان ارتباطات ما پیام را به سرعت جا به جا می‌کنیم اما ماده را نه. حالا جا به جایی ماده از مکانی به مکان دیگر هم آزمایش شده. یعنی شاید در آینده ما با شهری روبه‌رو باشیم که الان اینجاست، فردا ممکن است در جای دیگری باشد. بنابراین در حکومت آخرالزمان، علم در حد اعلای خودش شکوفا می‌شود. این حکومت، حکومت تقویت تفکر و اندیشه است، عرصه بروز خلاقیت‌ها و نوآوری‌هاست، حکومت رساندن انسان به جایگاهی است که خداوند او را خلیفه و قائم‌مقام خودش قرار داده است. بنابراین در چنین تمدنی، مسئله علم و علم‌گرایی و عقلانیت و رابطه عقلانی برقرار کردن در جامعه بسیار اهمیت دارد. رهبر شهید انقلاب در هشتم اسفند۱۳۸۴می‌فرمایند « علم و دست برتر علمی، راز پیشرفت هر کشوری در اقتدار اقتصادی، سیاسی، نظامی و روحیه‌ای است». این نگاه یعنی کل مسیر پیشرفت در قلمرو اقتصادی، سیاسی و نظامی بستگی به قدرت علمی کشور دارد. حتی روحیه یک ملت در سایه علم از بهجت و توانش بالایی برخوردار می‌شود و به نوعی اطمینان و اعتماد یک ملت به مسیر پیشرفت و عزت کشور مستحکم می‌شود.

     

     به عقیده شما دیدگاه ایشان درباره رابطه علم و دین چگونه بود؟

    از جمله بیانات ایشان این است که «علم باید با اخلاق و ایمان همراه شود تا ما به همان چاله‌ای نیفتیم که غرب در آن افتاد. علم با دین و اخلاق هست که برای بشریت مفید خواهد بود. علم هر چه هم پیشرفت کند، اگر از اخلاق و دین فاصله بگیرد، به حال بشریت مفید نخواهد بود.»

    ببینید شکی نیست که غرب به لحاظ علم و فناوری پیشرفت کرده ولی به لحاظ اخلاق و کرامت انسانی پسرفت کرده است. اکنون درجوامع غربی شاهد هستیم که وفاداری خانواده‌ها کاملا از بین رفته یا خانواده‌های تک‌سرپرست تعدادشان دارد بالا می‌رود. در آمریکا ۷.۹میلیون خانواده تک سرپرست وجود دارد که ۳۳درصد فرزندان آمریکایی متعلق به این خانواده‌های تک‌سرپرست هستند. آمار بالای عدم‌وفاداری و نیز وجود این تک‌سرپرست‌ها، دلیلش این است که علم با دین گره نخورده است و به نوعی جامعه تحت‌تأثیر عوامل مختلف ازجمله رسانه‌ها و سبک زندگی متعالی هالیوودی گرفتار یک انحراف از زندگی سالم و سعادتمند شده است و این الگو به همه کشورهای تحت‌تأثیر مدرنیته سرایت کرده است. علم اگر با دین گره بخورد همانگونه که در رویکرد حضرت آقا کاملا مشخص است، علم نافع تولید می‌شود. علم می‌تواند بمب اتم هم تولید کند، بمب اتم هم محصول یک دانش بالاست که نسل‌کشی می‌کند یا می‌تواند نیرنگی باشد برای بازار که چگونه مکانیسم سود غیرعادلانه و بهره‌های بیشتری را طراحی کند. اما در نگاه یک علم دینی از نظر ایشان این ابزار محور نسل‌کشی نمی‌تواند باشد و حرمت دارد. بنابراین در نگاه ایشان علم و دین در همه وجوه جدای از هم نیستند. دین علم است و علم هم دین است و اگر بخواهیم جداسازی کنیم این جداسازی، پایه سکولاریسم را می‌گذارد. همین که گفته شود یک جا دین قرار دارد و یک جا علم، عملا این جداسازی انجام می‌شود. استیفن کارتر کتاب «فرهنگ بی‌ایمانی» را نوشت و کلینتون در دوره دوم ریاست‌جمهوری در نطق اولش، کتاب استیفن کارتر را در دست گرفت و گفت جامعه ما بیش از حد سکولار شده و ما باید فرایند «دی سکولاریزایشن» را دنبال کنیم. بالاخره رهبران کشورهای غربی هم می‌فهمند که جامعه دارد از دست می‌رود. مکانیسم کنترلی جامعه، دین است که فرد را کنترل می‌کند که حق دیگری را ضایع نکند یا به دیگری خیانت نکند، طمع نکند، علم مقوم دین است و دین مقوم علم.

     

     دین چگونه میتواند مقوم علم باشد؟

    این روزها بایومیمیتک (Biomimetics) ترندی است در سیر تطور علم که یک روش رسیدن به یک قانون است. علوم تجربی پایه‌اش بر آزمون و خطاست و همیشه هم بنیانش بر ابطال پذیری است، یعنی یک قاعده جدیدی می‌آید قاعده جدید قبلی را باطل می‌کند. به‌عنوان مثال همین چیزی که کشف شده برای درمان سرطان، ممکن است فردا کشف شود که مثلا عامل تشدید سرطان بوده و ما یک مولفه‌اش را متوجه نشده‌ایم. لذا به‌دلیل این خطاپذیری علم، دنبال یک روش دیگری بوده‌اند که بتواند خطای علم را کاهش بدهد و رسیده‌اند به «شبیه‌سازی‌ هستی» یا «بایومیتیک».

    شبیه‌سازی‌ هستی بنیانش بر این است که کل هستی دارای قانون هست و اگر شما بتوانید قوانین اصلی را کشف کنید، به علم قطعی دست پیدا کرده‌اید. همانگونه که خدای متعال می‌فرماید: إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّیلِ وَالنَّهَارِ لَآیاتٍ لِأُولِی الْأَلْبَابِ (آل عمران- ۱۹۰)- در خلق آسمان‌ها و زمین و اختلافی که در شب و روز وجود دارد قوانین و آیاتی وجود دارد برای اهل خرد. بر مبنای این آیه اهل خرد می‌توانند این قواعد را کشف کنند. بسیاری از یافته‌های جدید از چنین قوانینی منتج شده است. همین هوش مصنوعی را درنظر بگیرید. من یک زمانی از چت جی‌بی‌تی سؤال کردم که تو از چند متغییر برای خوانش داده‌ها استفاده می‌کنی؟ در نسخه‌های ابتدایی‌اش جواب داد ۵۰۰میلیارد، اما اخیرا در نسخه‌های جدید که همان سؤال را پرسیدم جواب داد یک تریلیون و ۲۰۰ میلیون پارامتر را استفاده می‌کنم. یعنی یک محیط پارامتریک است که سراغ عوامل مختلف می‌رود تا داده‌های مورد نیازتان را به شما بدهد. حالا این این فرایند همان چیزی است که در مغز انسان اتفاق می‌افتد. گفته می‌شود ۸۵میلیارد نرون در مغز وجود دارد و این نرون‌ها با بیش از یک تریلیون سیناپس به هم وصل می‌شوند که موژولاریتی نرون‌ها را تامین می‌کنند. موژولاریتی در واقع بنیانی است که بنیان اینترنت را تامین می‌کند، به‌عبارتی بنیان فضای مجازی است. براساس گفته باربارا شیویک، دنیای مجازی اصولا بر موژولاریتی است. هوش مصنوعی آمده این را درک کرده و ظرفیت هوش انسانی را به‌دست آورده است. این یعنی علم دارد از هستی خدا یاد می‌گیرد. من همیشه می‌گویم که دانشمندان ما به بایومیمیتیک رسیده‌اند ولی به‌الله میمیتیک نمی‌توانند برسند، چون که اصلا «دانی» که به «عالی» نمی‌تواند تسلط پیدا کند اما می‌شود برخی خصوصیات آن را به‌دست آورد. این نوع علم می‌تواند پایه‌ای بشود برای «تمدن نوین اسلامی». فهم خدا و هستی خدا می‌تواند پایه یک دانش تمدنی‌ای را بگذارد که شاهد یک شکوفایی در این عرصه بشویم. لذا علم و دین عناصر جدایی‌ناپذیری هستند.

     اما الان ما در یک وضعیتی قرار داریم که اگر در دانشگاه و در میان برخی روشنفکران از دین صحبت کنیم گاهی نگاه عاقل اندر جاهل به ما میکنند و به ما میگویند که ربطی به شما ندارد، دین که جایش در دانشگاه نیست، دانشگاه جای علم است.

    بله، حتی در برخی موارد طوری هم از علم صحبت می‌کنند که گویی امری قطعی است درحالی‌که ما می‌گوییم این علم پایدار نیست، نقض می‌شود و نظریات جدیدی جای آن می‌آید. اگر بخواهیم از دانش پایدار صحبت کنیم، آن دانش الهی است، آن چیزی است که خدا گفته است. جدا شدن دین از علم، در واقع دست علم را از خیلی از سرمایه‌هایی که می‌توانست داشته باشد خالی کرد و حتی الان شما می‌بینید که کالج‌های الهیات در غرب شدیداً سکولارند، حتی بعضی از آنها لائیک هستند یعنی دانش الهی را درس می‌دهند درحالی‌که بنیانش لائیسیته است، یعنی فلسفه الهیاتی که منجر به نفی خدا می‌شود. ولی در تفکرات رهبر شهید این بنیان خیلی قوی بود و این روحیه را امام(ره) هم داشت. امام فیلسوف و عارف توانایی بود، اندیشمندی که وقتی حرف می‌زد شما فکر می‌کردید خیلی ساده است، اما فقط زبانش زبان عامه مردم بود. حضرت آقا یک مقداری فرمایشات تخصصی هم داشتند. در این جهت، به‌نظرم آن بنیان فلسفی‌ای که بر ذهن ایشان حاکم بود این بود که این ماجرای تاریخ را برگرداند و دوباره دین و علم به‌عنوان پیوستاری دیده شوند که زنجیره کامل یک تمدن را می‌سازند.

     

     در همین مسیر ایشان دنبال آشتی میان علوم انسانی و علوم دیگر نیز بودند.

    بله. هم این آشتی خیلی مهم است هم تحول در علوم انسانی ما که عمدتا مفاهیمش وارداتی است. از یک سو باید ذهن عالم علوم انسانی دقیق و محاسباتی شود. باید بدانیم که واقعا پایه همه علوم ریاضیات است، چون اساساً بنیان تفکر بر ریاضیات و محاسبات بنا شده است، ذهن ما دائما عوامل مختلفی را محاسبه می‌کند. کاری که خوارزمی حکیم کرد این بود که الگوریتم را به‌عنوان راه‌حل مسئله و راه‌حل معادله معرفی کرد، در واقع آمد و فرایند کرد. از آنجا که مغز انسان فرایند می‌کند مثلا می‌رسد به اینکه دوتا انتخاب دارد، الف را انتخاب می‌کند، تا برسد به آن انتخاب پایانی‌ای که دارد. در واقع آن فرایند ذهن، همان الگوریتمی بود که خوارزمی طراحی کرد و اکنون پیکره اصلی فناوری جدید هم برهمین الگوریتم مبتنی است. علوم انسانی هم اگر بخواهد در مورد انسان کار کند، هم فهمش و هم در پردازش ارتباطات و کنش‌های اجتماعی‌ای که دارد و یا احیانا حکمرانی و مدیریت و خیلی از خلاقیت‌هایی که در این حوزه وجود دارد، باید این مبنا را درنظر بگیرد.

    از سوی دیگر زیست‌بوم علم و فناوری هم نباید خود را از علوم انسانی که مبنای تفکر و اندیشیدن است، تهی کند چون در آن صورت ممکن است به علم مضر برسد. رهبر شهید انقلاب معتقد بودند که تفکر و عقیده در زمینه علم اثرگذار است. ایشان بیاناتی دارند که می‌گوید علم، یعنی رفتن به سمت یک واقعیت؛ در این زمینه ایدئولوژی معنی ندارد اما اینکه ما دنبال کدام واقعیت برویم، دنبال کدام واقعیت نرویم؛ اینجا فکر و عقیده و ایدئولوژی دخالت دارد. ما باید دنبال علم نافع برویم و نه علم مضر و این وقتی میسر می‌شود که یک دانشمند و فناور به سلاح دانایی و تفکر هم مجهز و جهان‌بینی صحیحی داشته باشد. از نظر ایشان اسلام ما را به علم نافع فرا می‌خواند، علم نافع از سویی جوان ایرانی را به ابزارهای لازم برای پیشرفت و اعتلای کشور و ملتش مجهز می‌سازد، و از سویی به او هویت می‌بخشد و او را از وزانت و اعتبار روحی و معنوی و اعتماد به نفس برخوردار می‌کند.

     

     اکنون مشاهده میکنیم که برخی از دانشجویان رشتههای فنی در مقاطع بالاتر به سراغ علوم انسانی میآیند.

    این اتفاق زیاد می‌افتد. تعامل بین علوم، دانش یکپارچه ایجاد می‌کند. یکی از دوستان ما فرزندش مدرک کارشناسی ادبیات و تمدن از دانشگاه کمبریج گرفته است. یک بانک معتبر او را استخدام کرده، حالا اگر پرسیده شود ادبیات و تمدن چه ربطی به بانک دارد؟ باید گفت که بله ربط دارد، وقتی یک آدم با ذهن تمدنی بالای سر بانک حضور داشته باشد، افق جدیدی برای نظام بانکی ایجاد می‌کند که مشتری راضی و خوشبخت از بانک بیرون می‌آید، و در کنار این نظام بانکداری احساس خوشبختی ایجاد می‌کند.

    از سویی دیگر بسیاری از حوزه‌های تخصصی نیازمند افرادی هستند که فراتر از آن تخصص، دانش مدیریت داشته باشند. یکی از دردهایی که جامعه ایران از آن رنج می‌برد سوء مدیریت و مدیریت‌های ناکارآمد است. ما خیلی از اینکه افرادی در منصب‌هایی که دانش مدیریتش را ندارند حضور دارند اذیت می‌شویم. آنتونی گیدنز، رئیس مدرسه اقتصاد و علوم سیاسی لندن (LSE) بود وقتی کنار رفت، جانشینش فردی بود که لیسانس داشت. همه تعجب کردند که رئیس غیردکتر آورده‌اند، اما مسئله این بود که او دانش مدیریت کسب‌وکار دانشگاه را داشت و می‌توانست LSE را به سمت یک کسب‌وکار دانشی بزرگ ببرد. لزوما مثلا یک پزشک، نمی‌تواند یک رئیس بیمارستان خوب باشد و بیمارستان را اداره کند. دانش مدیریت در کنار حقوق، روانشناسی و مشاوره از رشته‌های مورد اقبال در حوزه علوم انسانی است و شاید اگر بخواهیم بگوییم که چه دانش‌های پایه‌ای می‌تواند باعث پیشرفته‌تر شدن ایران بشود باید حتما در حوزه علوم انسانی وعلوم اجتماعی دنبالش گشت. و ما در این زمینه نیاز داریم تا دغدغه رهبر شهیدمان را برای تحول در حوزه علوم انسانی، تا بتواند این بار را به دوش بکشد، رفع کنیم.

     

     این تحول چگونه بهوجود میآید؟

    علوم انسانی ما چون علم وارداتی است، بنیان بومی‌اش را پیدا نکرده و کارآمدی در حوزه اجتماعی برایش فراهم نشده است. شورای تحول ۴ رویکرد دارد که اولی اسلامی شدن دانش و دومی بومی شدن دانش است، سومی کارآمدی و چهارمی روز آمدی دانش است. من معتقدم اگرعلوم انسانی در کشور ما کارآمد برای جامعه اسلامی شود «اسلامی» هم می‌شود. ولی الان علوم انسانی ما به‌گونه‌ای است که با یک دانش سکولار می‌خواهد به جامعه کمک کند و خب طبیعی است که نگاهش، نگاه عاقل اندر جاهل می‌شود. دائما سرزنش می‌کند و سیستم اجرایی کشور را به جهل و نادانی و بلد نبودن متهم می‌کند، شاید با آن معیاری که در دست دارد درست هم بگوید ولی برای این سؤال که خودت چه کار کرده‌ای؟ جوابی ندارد. ما با علوم انسانی و علوم اجتماعی کنونی به ندرت می‌توانیم مشکلات جامعه را حل کنیم. پیغمبر می‌فرمایند که دو نیکی هست که برتر از آن نیست توحید و رفع آزار از مردم و دو پلیدی هست که بدتراز آن نیست شرک و آزار مردم، حالا ما اگر گرفتار شرک شویم و آزار مردم، این دانش شرک آلود و دانش آزاردهنده آیا می‌تواند کمکی به جامعه بکند؟

    رفع آزار از مردم، ادبیات بسیار زیبایی است در ادبیات دینی، در نگاه ائمه ثواب این کار از هزار حج خانه خدا یا آزاد کردن هزار برده بالاتر است و اصلا حکمرانی اسلامی باید بنیادش بر رفع آزار باشد.

     

     رهبر شهید، شاید با هیچ قشری به اندازه دانشگاهیان دیدار نکرده است. نهاد دانشگاه در ذهن ایشان نهاد خیلی قدرتمندی در فضای زیست انسانی و حکمرانی محسوب میشود. پشت این رویکرد چه دلیل منطقی وجود داشت؟

    به‌نظر من ایشان دانشگاه را در درجه اول برای استقلال ایران می‌خواست. استقلال ایران برای ایشان خیلی اهمیت داشت. استقلال یعنی اینکه ایران بتواند روی پای خودش بایستد چون اگر دانش نباشد و تنها واردات انجام شود که استقلالی وجود ندارد و کشور وابسته به واردات است که این مشکل را خیلی از کشورها دارند و به‌دلیل این ضعف، بنیه‌ای ندارند. اما ایران الان دانشش به جایی رسیده که ۱۲۰ میلیون تن مواد غذایی مورد نیاز کشور، در داخل خود ایران دارد تولید می‌شود و البته صادرات هم داریم و واردات مواد غذایی‌ خیلی کم است. رهبر شهیدمان در مورد دارو حساس بود و بنابراین بنیه دارویی ایران با توصیه‌های ایشان تقویت شد. اکنون ۹۷ درصد داروی کشور در ایران تولید می‌شود. ایشان درمورد علوم جدید حساسیت داشت، در مورد نانو، بایو، هوش مصنوعی، ریز فناوری‌ها و… در این زمینه مرز‌گذاری ایشان همیشه این بود که جزو ۱۰ کشور اول باشید و بعد جزو ۵ کشور اول بشوید. ایشان بر حوزه نوآوری و خلاقیت تأکید داشت، بر اینکه باید خودتان بتوانید نوآوری‌هایی بکنید که دیگران از این نوآوری‌های شما بهره ببرند. استقلال ایران برای ایشان خیلی مهم بود. شاید بگویید که ایشان رهبر دینی بود و رهبر دینی نخستین دغدغه‌اش دین مردم است ولی ایشان معتقد بودند که دین مردم هم اگر بخواهد صیانت و حفاظت بشود باید در پرتو استقلال ایران صورت گیرد. استقلال فرهنگی، استقلال سیاسی و استقلال اقتصادی شاکله جمهوری اسلامی ایران را می‌سازد. قطعا رویکرد تمدنی ایشان مبتنی بر مبانی و ارزش‌های اسلامی بود و این استقلال را هم برای احیای اسلامی می‌خواست.

     در این دوران یکی از دغدغههای همیشگی ایشان ارتباط میان دانشگاه و صنعت بود. دیدارهای متعددی هم داشتند. بهنظر شما این ارتباط چقدر شکل گرفت؟

    ما یک شکاف بزرگ بین علم و اجرای علم داریم. مثلا ایشان می‌گفت در هوش مصنوعی جزو ۱۰ کشور اول جهان باشید. حالا ما در هوش مصنوعی رتبه مقالات علمی‌مان بین ۱۱ تا ۱۳ است یا رتبه شبکه عصبی‌مان ششم جهان است ولی رتبه‌مان در کاربرد هوش مصنوعی بالای ۹۰ است. بنابراین هنوز فاصله هست تا نقطه مطلوبی که در ذهن ایشان وجود داشت. ایشان هدف‌گذاری کرده بود که تا پایان برنامه چشم‌انداز، ۴ درصد بودجه کشور به تحقیقات و پژوهش اختصاص پیدا کند. درحالی‌که تقریبا هیچگاه این میزان در بودجه سالانه محقق نشد. واقعا این باور در دولت‌ها نبوده که در دانشگاه به میزان لازم سرمایه‌گذاری کنند. البته دانشگاه اگر فقط مقاله بنویسد و پژوهش کند نمی‌تواند در اجرا کمک جدی‌ای داشته باشد، من معتقدم اگر به‌عنوان نمونه دانشگاه ما از ابتدا در صنعت خودروسازی درگیر بود، ما الان وضعیت خیلی بهتری داشتیم. مانند آنچه فولکس واگن در دانشگاه کلن انجام داده. این شرکت ۱۹میلیارد دلار در ۲۰سال پیش بودجه تحقیقاتی تعیین کرد تا متخصصانی متناسب با نیاز‌های آن شرکت و صنعت تربیت شود.

    این علم با آن علمی که از صحنه عمل جدا می‌ماند، خیلی فرق می‌کند، علم وقتی کار نکند عملا آن اتفاق خوب نمی‌افتد. به قول ترنر تا وقتی «دست کثیف نداشته باشی کثافت را درک نمی‌کنی»، باید آلوده کار بشویم و در آن درگیری در کار است که علم به بلوغ می‌رسد و این اتفاقی است که در دنیای توسعه یافته رخ داده است، آنها بازار و دانشگاه را به هم وصل کردند. علم باید یک اشتغال کامل با مسئله پیدا کند تا بتواند حل مسئله کند.

    از دیدگاه آیت‌الله خامنه‌ای، باید رابطه مطلوبی بین دانشگاه و صنعت شکل می‌گرفت، رابطه ایجاد شد اما هنوز مطلوب نیست. اتفاق بدتر در علوم انسانی افتاده. ایشان در علوم انسانی و علوم اجتماعی سؤالی را مطرح کردند که منجر به تشکیل شورای تحول شد. سؤال ایشان این بود که برای این همه فارغ‌التحصیل علوم انسانی چه شغلی دارید؟ و این سؤال هوشمندانه و کاملا درستی بود. من از سازمان امور استخدامی گزارش خواستم که در این آزمون‌های استخدامی که برگزار می‌کنید، چند درصد رشته‌های علوم انسانی و علوم اجتماعی و هنر کد رشته شغلی دارند، یعنی از آنها آزمون می‌گیرید؟ جواب ۲۸درصد بود و این در حالی بود که ۴۸درصد آموزش عالی کشور متعلق به حوزه علوم انسانی، علوم اجتماعی و هنر است. یعنی به لحاظ شغلی ۷۲ درصد این فارغ‌التحصیلان کار تعریف شده متناسبی در نظام دولتی مشاغل ندارند. پس طبیعی است که این فارغ‌التحصیلان احساس سرخوردگی و احساس بیهودگی پیدا کنند.

     

    درباره نقشه راه جامع علمی کشور ایشان چه نظری داشتند؟

    اساس نقشه راه جامع علمی کشور رسیدن به توازن و تعادل است. ایشان جمله‌ای دارند که می‌گوید «یک جاهایی ما رشدهای چشمگیری داریم، یک جاهایی اصلاً حرکتی مشاهده نمی‌شود! این غلط است. این ناشی از نبود نقشه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ جامع علمی است.» از نظر ایشان درست است که در هر رشته‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای ما پیشرفت بکنیم، مغتنم است و برای کشور ما که سال‌های متمادی در دوران شاهنشاهی‌‌‌‌‌ از کاروان علمی جهان عقب مانده بود، هر جایی دستمان به هر چیزی از ثمرات علم و پیشرفت‌های علمی بند شد، مغتنم است؛ اما اگر می‌خواهیم علم در کشور نهادینه شود، باید در رشته‌های گوناگون علمی – چه در آموزش، چه در پژوهش – توازن و تعادل صحیح و واقعی و عادلانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای ایجاد بکنیم.

    بنابراین ایجاد این نقشه راه از ابتدا برای رفع این دغدغه به‌وجود آمد تا چشم‌اندازی متعادل برای آینده علمی کشور داشته باشیم.

     

     این نقشه راه چه مبنایی دارد و چه میکند؟

    نقشه راه جامع علمی کشور، چشم‌انداز و یک نظام ارزش‌ها را به‌وجود آورده. ۱۳ تا راهبرد کلان ملی تعریف کرده و یک مجموعه از برنامه اقدام در ذیلش قرار داده. الان حدود ۲۳۰تا برنامه اقدام دارد. این سند، یک سند کامل برای اجراست. در ۱۴دی مال ۱۳۸۹سند نقشه جامع علمی کشور تصویب شد، ایشان چندبار بر روزآمد‌سازی‌ سند تأکید کردند. دلیلش هم این بود که شتاب علم و دیجیتال شدن را می‌دیدند و با شناخت عمیقشان بر روز آمدسازی سند تأکید داشتند که اخیراً هم شورای‌عالی انقلاب فرهنگی به فرهنگستان علوم ماموریت داد و سند را روزآمد کردند. در روزآمدسازی سند نقشه جامعه علمی کشور، بخش علوم انسانی نیز توسط شورای تحول و ارتقای علوم انسانی نوشته شد و از یک قوت خوبی برخوردار است. سند نقشه علمی کشور جدید، عملیاتی‌تر از سند قبل است. بسته‌هایی را طراحی کرده‌اند که این بسته‌ها، تا عرصه اقدام را جلو می‌برد و در واقع چندین پروژه می‌شود. این پروژه‌ها را حوزه علم، مشترکا با حوزه فناوری باید دنبال کند.

    بعدا ایشان آمدند و بر ابعاد بین‌المللی هم تأکید کردند و سند بین‌المللی علم و فناوری کشور هم نوشته شد که شورایی دارد که غیراز وزرای علوم، تحقیقات و فناوری و بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و وزیر آموزش و پرورش، وزیر اطلاعات و وزیر امور خارجه هم عضوش هستند. در دوره‌ای که دبیر شورای‌عالی انقلاب فرهنگی بودم چندین جلسه شورای بین‌الملل تشکیل شد و ۲ وزیر الحاقی هم در جلسات حضور داشتند و دلیلش هم این است که تعاملات بین‌المللی در حوزه علم بسیار مهم است و ایشان هم بارها گفتند که من اگر از علم بومی صحبت می‌کنم منظورم این نیست که نباید از دیگران علم را کسب کنیم بلکه باید این تعاملات حوزه علم را تقویت کنیم. علم در انزوا، پویایی لازم را ندارد و ما را از ظرفیت‌های بهینه سایر کشورها بهره‌مند نمی‌کند.

     

     آقای دکتر اگر بخواهیم جمعبندی کنیم و بگوییم که قبل از رهبری آیتالله خامنهای در حوزه علمی چه بودیم و اکنون به کجا رسیدهایم به چه نکاتی میتوان اشاره کرد؟

    مهم‌ترین نکته‌ای که می‌توانم به آن اشاره کنم این است که قبل از اینکه ایشان راهبری این حوزه را به‌عهده بگیرند، ما وارد رقابت‌های جهانی نشده بودیم ولی در دوره ایشان، علم ایران وارد رقابت‌های جهانی شد. سیر تطور علمی ما در این ۲۰ سال آخر را ببینید، تا ۹۷ که ما نگاه کردیم، در این ۲۰ سال آخر، ما از هزار مقاله در سال رسیدیم به ۷۵ هزار، یعنی یک دفعه یک رشد ۷۵ برابری مقالات علمی در ژورنال‌های ایندکس بالا ایجاد شده. ۲۷ دانشگاه کشور جزو دانشگاه‌های برتر شدند- که این تعداد ظاهرا افزایش پیدا کرده است. ما در رتبه‌بندی علم رتبه پانزدهم جهان شدیم، در المپیادها جزو ۱۰ رتبه اول در خیلی از حوزه‌ها شده‌ایم. با همت ایشان مدارس سمپاد به‌وجود آمد و اکنون حدود ۷۰۰ مدرسه سمپاد و ۱۴۰ هزار دانش‌آموز سمپادی در سطح ملی داریم که ۷۸ درصد ۳ هزار رتبه اول کنکور از این مدارس است. بنیاد ملی نخبگان و معاونت علم و فناوری رئیس‌جمهور در این دوره به‌وجود آمدند. سازمان ملی استعدادهای درخشان به حدی برای ایشان مورد توجه بود که ایشان یک دفعه از من گلایه کردند که چرا اساسنامه‌اش را ابلاغ نمی‌کنید، و من هم به رئیس‌جمهور که ابلاغ نمی‌کرد منتقل کردم و بلافاصله روز بعدش ابلاغ شد. ایشان، درباره آموزش و پرورش به‌عنوان یک پیکره که ۱۲۰ هزار مدرسه در سطح کشور و یک میلیون معلم و ۱۷ میلیون دانش‌آموز دارد، دغدغه داشتند و مسائل ریز آن را هم پیگیری می‌کردند. حتی در نهادسازی ایشان به فکر مهد کودک‌ها هم بودند. یک‌بار خدمت ایشان گزارشی نوشتم، ایشان ۵ یا ۶ بند روی گزارش منتقل کردند و گفتند مرکزی برای تدبیر امور مهد کودک‌ها و پیش دبستان تدبیر شود که ما «سازمان ملی تعلیم و تربیت کودک» را درست کردیم. خاطرم هست در آن زمان ۱۴ مرکز و سازمان برای مهد‌کودک مجوز می‌داد، متولی اصلی‌ هم سازمان بهزیستی بود درحالی‌که سازمان بهزیستی اصلاً ربطی به بحث تعلیم و تربیت ندارد و مسئولیتش درباره کودکان استثنایی بود ولی این حوزه، حوزه تعلیم و تربیت کودکان است. به این ترتیب ۳ سال به ماموریت آموزش و پرورش اضافه شد و اکنون آموزش و پرورش ما ۱۵ سال مسئولیت دارد. صفر تا ۳ سالگی کودک را هم راجع به خانواده‌اش مسئولیت دارد. حالا شما درنظر بگیرید اگر آموزش و پرورش قوی باشد چه اتفاقی می‌افتد.

    واقعیت این است که نهادسازی‌های مهمی در این دوران صورت گرفت و هم در حوزه نخبگانی و هم در حوزه تقویت اعتبارات پژوهشی کارهای بزرگی انجام شد. درست است که نیم درصد یا ۸۵ صدم درصد بودجه کشور به بودجه تحقیقاتی اختصاص می‌یافت ولی به هر حال بودجه مشخصی وجود داشت و در محیط دانشگاه‌ها اعتبار اختصاص داده می‌شد. اکنون در همین دانشگاه تهران، ۷۰۰ آزمایشگاه داریم ازجمله آزمایشگاه علوم شناختی، یا IBB – مرکز تحقیقات بیوشیمی و بیوفیزیک دانشگاه تهران – که در نانو و بایو جزو ۲۰ یا ۳۰ تای اول دنیاست. آزمایشگاه‌های قوی و فاخری به‌وجود آمدند.

    البته فقط یک بخش کار ایشان نهادسازی بود و نهادهای جدید و قوی را به‌وجود آوردند، یک پردازش دیگر ایشان هم فرهنگسازی‌ در حوزه علم بود. همین که به‌صورت مرتب و مداوم با دانشمندان و علما ملاقات می‌کردند، میدان را برای دانشجویان، نخبگان و استادان فراهم می‌کردند تا حرف بزنند، فناوران و شرکت‌های دانش بنیان را به‌صورت جداگانه مورد توجه قرار می‌دادند، معاون علم و فناوری رئیس‌جمهور اصلاً درنظر ایشان یک سکاندار بزرگ بودند، همه اینها خودش فرهنگسازی‌ بود. ایشان در این دهه‌ها بسیار به اهمیت علم و عظمت علم و دانش پرداختند. من مسئولی را در جهان نمی‌شناسم که اینطور در حوزه علم و اهمیت علم و دانش گفتمان‌سازی‌ کرده باشد. برایند تلاش‌های ایشان این بود که بنیه علم ایران، علوم پایه و علوم مهندسی تقویت شد. یکی از شاخصه‌های این تقویت این است که امروز سیلیکون ولی برای اینکه بچه‌های ایرانی را مورد استفاده قرار دهد حریص است و در گوگل بیش از ۲۰۰۰ ایرانی دارند کار می‌کنند و حتی دوستانی که در دانشگاه‌های دست چهارم ما درس خوانده‌اند، اکنون در سیلیکون ولی دارند کار می‌کنند.

    آموزش و پرورش مرکز مهمی بود که ایشان به آن توجه داشتند. همین چند سال پیش در آزمون تیمز که سال دهم و یازدهم برگزار می‌شود و در دروس شیمی، ریاضیات و فیزیک آزمون می‌گیرند ما رتبه‌مان به بیست و دوم جهان رسیده بود. البته الان به‌دلیل شیوه کنکور کمی تنزل کرده‌ایم.

    در این دوران رشته‌های پزشکی ما شکوفا شد، ما پزشک هندی و پاکستانی داشتیم اما اکنون هیچ عمل جراحی پیچیده‌ای نیست که در ایران انجام نشود. پزشکان ایرانی اکنون واقعاً در مرز علم هستند، اکنون ما در سال ۱۷ هزار دانشجو برای رشته‌های پزشکی، داروسازی و دندانپزشکی فقط در دانشگاه‌های دولتی می‌گیریم و کشور در این زمینه خیلی پویاست، البته راه نرفته هم زیاد است.

     

     بعد از این باید چه کنیم؟ چه کمبودهایی داریم که باید جبران کنیم و چه نقاط قوتی داریم که باید نگه داریم؟

    راهی را که باید برویم نزدیک کردن دانشگاه به صنعت، حوزه فرهنگ و حوزه خدمات است، این ۳ قلمرو پیشرفت را نباید بخشی نگاه کنیم، باید طوری باشد که مانند کاری که فولکس واگن کرد رشته‌ها سفارش شده بازار باشند. باید کنار تحقیق و توسعه به‌دنبال تحقیق برای کار هم برویم، یعنی تحقیقات کاملا متصل به پیشرفت کشور شود.

    ایشان خیلی روی اقتصاد مقاومتی تأکید می‌کردند و چند سال را سال اقتصاد مقاومتی نامگذاری کردند. هدف اقتصاد مقاومتی هم تامین استقلال ایران است، برای اینکه از دارایی‌ها و منابع انرژی و معدنی کشور بتوانیم استفاده بکنیم. از منابعی که می‌تواند ۱۰۰ بار ایران را آباد کند، ارزش این منابع معدنی و انرژی حدود ۲۸ تریلیون دلار ارزیابی می‌شود. شما با این سرمایه، تولید ناخالص ملی ۴۸۰ میلیارد دلاری‌ات باید بیاید در رده ۴ یا ۵ تریلیون دلار. اینها مال این است که واقعاً دولت، صنعت و بازار با دانشگاه گره نخورده است.

    باید از علم متخصصان استفاده بشود. سیستم‌های بازرسی، نظارتی و قضایی کشور باید تلاش کنند که اگر جایی افراد غیرتخصصی منصوب می‌شوند، جلوی آن را بگیرند. من یک دفعه خدمت حضرت آقا نوشتم که عمیق‌ترین لایه عدالت، در تخصص‌گرایی تامین می‌شود. ما نمی‌توانیم بدون تخصص، تنها بر مبنای تدین عدالت را تامین کنیم. نزدیک کردن این دو حوزه مهم است و باید فرهنگ به‌اصطلاح دین و دانش در محیط دانشگاه تقویت شود و دانشگاه این حس را داشته باشد که علم همراه با دین و الهیات و با نگاه الهی می‌تواند هدف‌گیری دقیقی داشته و به سمت اهداف متعالی حرکت کند.

    دکترین حضرت آقا که رسیدن به تمدن نوین اسلامی است، باید ملموس‌تر و محسوس‌تر شود و روشن کنیم که مسئله تمدن نوین اسلامی چیست و حرکت را در این مسیر قرار بدهیم.

    آن چیزی که در نگاه رهبری شهید به حوزه «علم و فناوری» وجود داشت این بود که آن علم و فناوری را درخدمت ایران قوی قرار بدهند و ایران قوی را به‌عنوان سرمایه‌ای برای رسیدن به تمدن نوین اسلامی به‌کار گیرند، برای تمدنی که بنیانش بر توحیدگرایی است و قوامش با عدالت است که «العدل اساس الاحکام»- عدل بنیان همه احکام است. فهم سیره اهل‌بیت علیهم‌السلام راهکارهای عملی برای استقرار جامعه اسلامی و تمدن اسلامی فراهم می‌کند. انشاالله در این مسیر روزبه‌روز پیشرفت کنیم و خداوند روح پرفتوح رهبر شهیدمان را با شهدای کربلا محشور کند و شاهد شکوفایی و عظمت ملت عزیز ایران باشیم.

     

    نوشته های مشابه

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *