×

بعد از عملیات والفجر، برای امدادرسانی به منطقه «فاو» سازه متحرک شگفت‌انگیزی بر روی «اروند» احداث شد
«پل خضر»، سازه نامرئی

  • ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
  • 16 بازدید
  • ۰
  • در جنگ تحمیلی سوم، یکی از اهدافی که محور آمریکایی - اسرائیلی برخلاف تمام قوانین بین‌المللی در ممنوعیت تهاجم به زیرساخت‌ها، مورد حمله قرار داد، پل‌هایی بود که با بمب‌های سنگین و حتی بمب‌های سنگرشکن هدف قرار گرفت. تصور ترامپ و هم‌پیمانان عربی - اسرائیلی‌اش این بود که با هدف قرار دادن این زیرساخت‌ها، ایران به زانو درآمده و تسلیم می‌شود، چرا که به تصور آنها «بازسازی این پل‌ها حداقل 20 سال زمان می‌برد»، اما بر خلاف انتظار دشمن، بسیاری از این پل‌ها در مدت کوتاهی ترمیم شده و مورد استفاده قرار گرفتند، کاری که باعث شگفتی مهندسان، متخصصان و رسانه‌های دنیا شد. در پرونده روایت پیشرفت شماره ۷۳۱ نشریه دانشمند، به افتخار ایستادگی و مقاومت مهندسان و متخصصان پل‌سازی در ایران ، به سراغ بررسی توانایی متخصصان ایرانی در حوزه ساخت و بازسازی پل رفتیم و پیشرفت‌های کشور در این حوزه را بررسی کردیم.
    «پل خضر»، سازه نامرئی
  • بعد از عملیات والفجر ۸ و در روزهایی که هنوز پل بعثت احداث نشده بود، نیروهای مستقر در منطقه فاو بیش از هر زمان دیگری به پشتیبانی و تدارکات نیاز داشتند. غذا، سوخت و مهمات برای آنها حیاتی بود، اما بمباران‌های مکرر شیمیایی، آب سالم را از فاو گرفته بود و این جبهه را به منطقه‌ای سخت و فرساینده تبدیل کرده بود. پشت سر رزمندگان خط مقدم، اروندرود با عرضی در حدود ۹۰۰ متر جریان داشت؛ رودخانه‌ای خروشان که عبور از آن با قایق، آن هم برای تدارکات سنگین، کاری بسیار دشوار و کند بود. در چنین وضعیتی، مهندسان پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد چند پل روی اروند پیش‌بینی و نصب کردند، اما هواپیماهای عراقی و گاه سرعت بالای جریان آب، آن پل‌هایی را که با زحمت فراوان برپا شده بود از بین برد. با این حال نیاز به تدارکات سنگین، فشار زیادی بر فرماندهان جنگ وارد می‌کرد و راهی مطمئن برای برقراری ارتباط باقی نمانده بود.

    شرایط نیروهای مستقر در فاو روزبه‌روز دشوارتر می‌شد تا اینکه مهندسان جوان جهاد، برای حل این مشکل بزرگ، «پل خضر» را طراحی و اجرا کردند؛ سازه‌ای متحرک که بعدها به پل نامرئی جنگ معروف شد. یکی از تیم‌های اجرایی توانمند در ساخت پل‌های خضر، تیم شهید اسدالله هاشمی بود. او مهارت فوق‌العاده‌ای در کار با سیم بکسل داشت و همیشه یک کانتینر همراه خود می‌برد؛ کانتینری که در آن همه جور وسیله برای تعمیر ماشین‌آلات یا انجام ساخت‌وساز و تعمیرات دیگر پیدا می‌شد. هر جا تیم اسدالله هاشمی حضور داشت، فرماندهی پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد از بابت حل مشکلات آن منطقه آسوده‌خاطر بود.

    پل نامرئی جنگ چگونه ساخته شد؟

    دفاع‌پرس در گزارشی درباره پل نامرئی خضر می‌نویسد: این پل از یک صفحه بزرگ شناور تشکیل می‌شد که «دوبه» نام داشت. در دو طرف پل، دو سیم بکسل قوی به موازات هم و در امتداد عرض رودخانه کشیده می‌شد و در ساحل، به شمع‌هایی که از قبل نصب شده بود، محکم می‌شد. سیم بکسل سومی هم وجود داشت که به دور چرخ یک تراکتور پیچیده شده بود؛ در واقع نیروی جلوبرنده خضر، یک دستگاه تراکتور بود که روی نقطه خاصی از دوبه جاسازی شده بود. پل خضر توانست ماشین‌آلات و تدارکات سنگین را به رزمندگانی که در فاو بودند برساند.

    بعدها، برای آسان‌تر شدن رفت‌وآمد به فاو، مهندسان پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد، پل عظیم بعثت را روی اروند احداث کردند، اما نقش پل خضر در تثبیت نیروها در فاو، نقشی بسیار تعیین‌کننده بود.

    در روزهای نخست تصرف فاو به دست رزمندگان ایرانی، همه ادوات، نیروها و ماشین‌آلات با قایق از ساحل اروندرود به ساحل فاو منتقل می‌شدند. بزرگ‌ترین وسیله‌ای که امکان جابه‌جایی آن با قایق وجود داشت، یک وانت‌بار بود. این کار هم بسیار سخت و کند انجام می‌شد و هم خطر حمله هواپیماهای عراقی و واژگون شدن قایق‌ها وجود داشت.

    اروندرود تا دریای آزاد فاصله زیادی ندارد و به همین دلیل جزر و مد آن همان جزر و مد دریاست. در هر ۶ ساعت، یک سیکل کامل جزر و مد رخ می‌داد؛ به همین دلیل، هر روز ۴ مرتبه جزر کامل و ۴ مرتبه مد کامل وجود داشت. اختلاف ارتفاع جزر کامل و مد کامل به ۳/۵ متر می‌رسید. از سوی دیگر، ساحل اروندرود به دلیل بالا و پایین رفتن آب، حدود ۱۵۰ تا ۲۰۰ متر عقب و جلو می‌شد؛ ساحلی متغیر که کار طراحی را دشوارتر می‌کرد. سرعت آب در زمان مد به ۷۰ کیلومتر در ساعت می‌رسید. صدای جزر هم چنان وحشتناک بود که اگر کسی در آن زمان کنار رودخانه می‌ایستاد، ترس تمام وجودش را فرا می‌گرفت. مهندسان جهاد باید با همین پیش‌فرض‌ها پل خضر را طراحی و اجرا می‌کردند. پیش از آماده شدن پل خضر، پل‌های دوبه‌ای و خبیری نیز روی رودخانه نصب شده بود، اما سرعت آب آنها را نابود کرد.

    خضرهای ۲ و ۳ و ۴
    بعد از خضر یک و ۲ ، پل‌های خضر ۳ و خضر ۴ از نمونه‌های قبلی بزرگ‌تر بودند و ظرفیت جابه‌جایی بیشتری داشتند. قطعاتی که در آنها به کار رفته بود، قوی‌تر و مجهزتر بود و تجربه خضرهای قبلی، به خوبی در بهینه‌سازی این سازه‌ها به کار گرفته شد. یکی از مشکلات خضرها، ساییدگی زیاد سیم بکسل‌ها بود که در خضرهای ۳ و ۴ با تعبیه غلتک‌های بزرگ‌تر برطرف شد. همچنین با بهینه‌سازی زاویه نصب تراکتور روی دوبه، قطر رینگ تراکتور، سایز سیم بکسل‌ها، محل قرار گرفتن گوشواره‌ها و نوع شمع‌کوبی، کیفیت عملکرد پل و میزان خدمات‌رسانی آن بالاتر رفت.

    یکی دیگر از مشکلاتی که باید در زمان طراحی حل می‌شد، مربوط به سیم بکسل سوم بود؛ همان سیمی که دور یکی از چرخ‌های تراکتور می‌پیچید و دوبه را به حرکت درمی‌آورد. این سیم باید به گونه‌ای کار گذاشته می‌شد که امکان خارج شدن آن از دور رینگ وجود نداشته باشد. برای همین، رینگ خاصی برای این کار طراحی و ساخته شد. ارزان بودن، سریع‌النصب بودن و پیچیده نبودن کار با پل خضر، از دیگر مزیت‌های این طرح بود. هواپیماهای عراقی هم هیچ‌گاه نتوانستند این پل متحرک را که برایشان نامرئی بود، مورد حمله قرار دهند.

    ۳ رشته سیم بکسل، با شمع‌کوبی و بتن‌ریزی در دو طرف اروندرود، به‌خوبی مهار شده بودند. این سیم‌ها از داخل گوشواره‌هایی که روی دوبه تعبیه شده بود، عبور داده می‌شدند. ۲ سیم بکسل بزرگ، نقش هدایت دوبه را برعهده داشتند تا جریان شدید آب، آن را از مسیر مشخص‌شده خارج نکند. روی نقطه‌ای محاسبه‌شده از دوبه، یک تراکتور فرگوسن جاسازی شده بود؛ لاستیک‌های آن را جدا کرده و به یکی از چرخ‌های عقبش رینگ مخصوصی بسته بودند و سیم بکسل سوم را چند بار دور آن رینگ پیچانده بودند. وقتی راننده خضر دنده جلو می‌زد، خضر به عقب می‌رفت و هر وقت دنده عقب می‌زد، خضر به جلو حرکت می‌کرد. از آنجا که دو سیم بکسل اول و دوم، خضر را در امتداد عرض رودخانه نگه می‌داشتند، دیگر نیازی به فرمان نبود؛ درست مثل قطاری که ریل آن، دو سیم بکسل اطرافش باشند.

    ایده پل نامرئی از کجا آمد؟

    مهندسان و طراحان پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد، یا از خانواده‌های محروم بودند یا سال‌های پیش از جنگ را در مناطق محروم کار کرده بودند؛ بنابراین هم تجربه فعالیت در این مناطق را داشتند و هم با فرهنگ‌های مختلف ایران آشنا بودند. وقتی فرماندهی جنگ، مسئله عبور سریع از اروندرود را با مسئولان جهاد مطرح کرد، نیروهای پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد از تجربه خدمت‌رسانی در مناطق محروم، استفاده‌ای هوشمندانه کردند.

    آنها در برخی مناطق دیده بودند که شناوری متصل به دو طناب از عرض رودخانه عبور می‌کند. نام این وسیله در نقاط مختلف کشور، «جرس» یا «کلک» بود. در آن روستاها، یک نفر روی جرس می‌ایستاد و با کشیدن طناب، آن را همراه با آدم‌ها و وسایلی که روی آن بود، از این سوی رودخانه به آن سوی دیگر می‌برد. وقتی این ایده مطرح شد، مهندسان مکانیک و ماشین‌آلات، طراحی پروژه را با توجه به شرایط منطقه جنگی آغاز کردند.

    خرمشهر به مدت ۵۷۶ روز در اشغال عراقی‌ها بود و آنها همه مهندسان و متفکران نظامی غرب را برای احداث پل روی اروندرود به کار گرفته بودند، اما نتوانستند یک پل جنگی احداث کنند. در مقابل، مهندسان پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد این کار را انجام دادند.

    برای اینکه ماشین‌آلات بتوانند به راحتی تا پای پل خضر برسند، باید در ساحل رودخانه که گل نرم داشت، جاده‌سازی می‌شد؛ جاده‌ای که گاهی در اثر مد اروندرود به زیر آب می‌رفت. از طرفی، استفاده از پل خضر در همه ساعات روز ممکن نبود و باید صبر می‌کردند تا هوا تاریک شود و هواپیماهای دشمن دید نداشته باشند. گاهی هم جزر شدید آب مانع حرکت خضر می‌شد؛ چون با پایین رفتن سطح آب و افزایش سرعت جریان، خضر به سمت دریا کشیده می‌شد و بکسل‌ها حالت قوسی پیدا می‌کردند. در چنین شرایطی، حرکت خضر از کنار ساحل تا وسط رودخانه، در امتداد آب و نسبتاً آسان بود، اما از وسط رودخانه تا ساحل مقابل، چون باید در مسیری مخالف جریان شدید آب حرکت می‌کرد، بسیار سخت و گاهی ناممکن می‌شد. اگر آب خیلی پایین بود و بار زیادی هم روی خضر قرار داشت، امکان طی مسیر وجود نداشت. رانندگان خضر، این مسائل را خیلی زود یاد گرفتند و مشکلات را حل می‌کردند. در ساخت خضرهای ۳ و ۴ نیز مهندسان طراح توانستند این مشکل را برطرف کنند.

    در مجموع، ۴ پل خضر در عملیات والفجر ۸ روی رودخانه خروشان اروند ساخته شد. با خضر، کامیون‌های پر از بار و نیز ماشین‌آلات سنگینی مانند لودر و بولدوزر به شهر فاو حمل می‌شد. این خضرهای بچه‌های جهاد، کار ترابری و تدارکات خط مقدم فاو را حل کرده بود. عراقی‌ها هم نمی‌توانستند خضر را منهدم کنند و همین غیرقابل تخریب بودن، مزیت بسیار مهمی برای این پل بود. البته یک بار یکی از غواصان عراقی زیر یکی از خضرها مواد منفجره گذاشت و آن را منفجر کرد، اما خرابی ایجادشده به سرعت تعمیر شد و غواص عراقی به هلاکت رسید.

    چرا «پل خضر»؟
    علی عچرش، از امدادگران فعال در عرصه ۸ سال دفاع مقدس، در کتاب «امدادگر کجایی» درباره دلیل نامگذاری این پل چنین روایت می‌کند:«یک روز سوار پیکان هلال‌احمر شدم و به فاو رفتم. نیروهای فنی و مهندسی در دو طرف رودخانه اروند، اسکله فلزی زده و یک پل متحرک به نام «پل خضر» برای عبور نیروها و بردن تجهیزات به فاو روی شط اروند زده بودند. پل متحرک خضر یک دوبه متحرک بود که با کابل‌کشی بین دو اسکله، با نیروی یک موتور تراکتور کار می‌کرد.»
    او ادامه می‌دهد: «قبل از اینکه سوار خضر شوم، از یکی از بچه‌های فنی در کنار اروند پرسیدم چرا اسم این وسیله را خضر گذاشته‌اید؟ او جواب داد حضرت خضر(ع) با اینکه همه جا هست و حضور دارد، اما هیچ‌کس او را نمی‌بیند. خضر ما هم به محض آمدن هواپیماهای عراقی در نهرهای کنار رودخانه استتار می‌شود. هست، اما دیده نمی‌شود.»
    و شاید همین یک جمله، بهترین توصیف برای این سازه باشد؛ پل خضر، پلی که بود، کار می‌کرد، جان می‌رساند، تجهیزات می‌برد و در عین حال، برای دشمن نامرئی می‌ماند.

    برچسب ها

    نوشته های مشابه

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *